X
تبلیغات
رایتل

به پسرم




چهارشنبه 30 تیر‌ماه سال 1395

سومین زادروز

پسر بابا حالا سه ساله شده و خیلی بیشتر از قبل اطرافش رو درک می کنه...


جمعه 21 خرداد‌ماه سال 1395

سومین رمضان

سومین رمضان زندگی مبین در حالی رسید که مبین در آستانه سه سالگی قراد دارد

هوش و استعداد فوق العاده مبین همه رو به شگفتی وا داشته،مبین خیلی از کلمات و

رنگها رو به انگلیسی میتونه بگه و خیلی زود همه چیزو یاد می گیره.

اما رمضان امسال  رمضان سختی هست و روزهای طاقت فرسایی هست


این روزها بسیاری از جنگلهای  استان فارس  در آتش سوخت و باید این بحرانها رو به

بحران آب اضافه کنیم.


 امیدوارمروزهای  پیش رو برای مبین و همه فرزندان ایران روزهای روشنی  باشه





پنج‌شنبه 14 آبان‌ماه سال 1394

حالا مبین

حالا  مبین انقدر بزرگ شده که می تونه اعداد رو به فارسی و انگلیسی بگه البته تقریبی

مبین می تونه رو توالت ایرانی بشینه و پی پی کنه

جملات رو کاملا ادا می کنه

و با شیرین زبونیاش همه رو دیوونه کرده

فقط تواین مدت دو سه بار مریض شده و حسابی ما رو کلافه  کرده


چهارشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1394

بعد از دوسالگی


این هفته مبین آبله مرغون گرفته و تب کرده و بی حاله و خیلی بی تابی می کنه


هفته قبل با مامانش و خالش رفتن قشم پیش دایی محمد 


بعد از ماه رمضون یک جشن تولد مفصل براش گرفتیم و کلی اسباب بازی و

کادوی خوشگل گیرش اومد


... خیلی از حرفا رو به صورت جمله شکسته بسته می تونه بگه:

"دردم می گیره"...

شماره ها رو کم  و بیش میگه  


یکشنبه 24 خرداد‌ماه سال 1394

بده به من

بالاخره مبین یک بار گفت :

بده به من ...

جمعه 15 خرداد‌ماه سال 1394

اولین حمام با بابا

امروز اولین بار مبین با بابا به حمام رفت و کلی خوش گذروند و

آب بازی کرد.

این روزا بابا امتحانات پایان ترم ارشد داره و اکثرا خونه هست و

بانک نمیره و داره درس می خونه.

مبین دیگه حسابی شیطون شده و می تونه خودش در هال و

ماشین رو باز کنه و از صندلی بره بالا و روش بشینه.

تقریبا دیگه بی خیال ممه شده و خوب غذا می خوره

اما تو حرف زدت تنبله و هنوز کلمات رو نصفه نیمه میگه

جمعه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1394

دایی ها از سفر برگشتند

امروز دایی محمد از قشم برگشت و دایی محمدعلی

هم دیروز از بندرلنگه اومد.

دایی محمد علی یه ماشین کنترل از راه دور خوشگل

و دایی محمد مثل دفعه های قبل چند تاماشین کوچولوی

 فانتزی براش اورد و الان مبین کلی ازین ماشینا داره 

به خاطر مبعث بابا دو روز خونه هست

   قراره از امروز مبین رو از شیر بگیریم

احتمالا برای مبین کوچولو خیلی سخته

 ولی مبین هم از همین حالا باید رسم

 دیرین دل نبستن و دل کندن رو یاد

 بگیره.... رسم دیرین زمانه















یکشنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1394

یکی از اولین ها


امروز مبین برای اولین بار دشتشوییشو خبر داد و بردیمش دستشویی


و هم جیش کرد و هم پی پی...

این روزا آمنه مجبوره صبحها بره یه جایی خارج از شهر برای برطرف

شدن مشکل بیمش و اوضاعمون یه خرده قاراش میش شده...


اما زندگی جریان داره...














پنج‌شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1394

مرد سفر

حالا دیگه مبین مرد سفر شده و هفته قبل با مامان و بابا یک سفر 1500 کیلومتری

به ابرقو و بعد کرمان انجام داد ... هرچند این اولین سفر مبین نیست اما حالا مبین

از سفر لذت می بره و کمتر بی تابی می کنه.

قبلشم به مناسبت روز پدر رفتیم دستبوسی بابابزرگم،بیدک... بابا جواد هم اونجا بود

دیگه این روزها مبین کوچولو خودش ار پله بالا میره ...

 در باز می کنه

چراغ روشن میکمه

شیر آب را باز می کنه

هر چند هنوز درست نمی تونه صحبت کنه اما تقریبا منظورشو می رسونه

مثلا اگه جاییش درد منه میگه " درد"

کلماتی مثل "برو" "بدو" رو تقریبا میگه اما اکثر کلمات رو فقط حرف اولشو میگه

چهارشنبه 6 اسفند‌ماه سال 1393

اسفند93

این ماه مبین به برنامه های تلویزیون مخصوصا کارتون توجه نشون میده

بعضی کلمه ها مثل " آجر" رو کاملا تلفظ می کنه...

ماه قبل با مامان و خانواده باباحاجی رفت بندر و اونجا کلی از دیدن دریا ذوق کرد.

   1       2       3       4       5    صفحه بعدی