X
تبلیغات
رایتل

به پسرم




پنج‌شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1392

روز پنجم

باغبان  گر پنج روزی  صحبت گل بایدش 

 

بر جفای  خار  هجران صبر بلبل بایدش 

 

ای دل اندر بند زلفش از  پریشانی ننال 

 

مرغ زیرک چون به دام افتدتحمل بایدش  

 

بله آقا مبین! 

 

و اینجوری بود که ما به دام عشق شما گرفتارشدیم و برای دیدنت و در آغوش گرفتن و 

 

بوسیدنت لحظه شماری می کردیم. 

 

امروز بابا صبح زود مثل همیشه رفت بانک شاید روزها سریع تر بگذره و ظهر زود 

 

برگشتم خونه و بعد از یه استراحت رفتیم بیمارستان. 

 

بالاخره بعد از پنج روز حال مبین رو به بهبودی رفت و شیر دوشیدهء مادرش رو با  

 

شیشه بهش می دادن، شب هم اجازه دادن آمنه مبین رو بغل کنه و خیلی ازین 

 

قضیه احساس خوبی داشت.   

 

بعد از بیمارستان هم چون کمی خیالمون از بابت مبین راحت شده بودبرای افطار 

 

 رفتیم هتل هما و به یاد گذشته ها یه شام مشت زدیم بر بدن! تا آخرین روزای 

 

 مجردی رو با هم بگذرونیم ،